X
تبلیغات
درگوشی








درگوشی

اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست، او ، جانشین تمام نداشته های من است


ادعای بی تفاوتی سخت است !
آن هم
نسبت به کسی که
زیباترین حس دنیا را
با او تجربه کردی ...

نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 23:24 توسط نازنین|



دنبال “مخاطب خاص” نوشته هایم نباشید !

ارزش “خاص بودن” را نداشت . . .

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 2:11 توسط نازنین|




شاید برایت عجیبست این همه آرامش ام !
خودمانی بگویم ؛
به آخر خط که برسی دیگر فقط نگاه میکن
ی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 0:34 توسط نازنین|



هی میگن محکم باش!!! محـــــــــــــکم !!!!!
هر قدر هم که محکم باشی

یک نقطه ،
یک لبخند ،
یک نگاه ،...
یک عطر آشنا ،
یک صدا ،
یک یاد ،

از درون داغونت می کنه

هر قدر هم که محکم باشی . . . !!!!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 0:33 توسط نازنین|




امشب
برایَ‌ت خبر خوشی دارم

بیشتر دوستت دارم

افشین صالحی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 0:32 توسط نازنین|



آبله مرغان گرفتم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 23:27 توسط نازنین|




زیادی خوب که باشی

برایشان عادی می شوی

تکراری می شوی!

تاریخ انقضایت زود سر خواهد آمد ...

مهرت

وفایت

نجابتت

خوبی ات

وظیفه خواهد شد ...

کاش این را زودتر فهمیده بودم .....!!!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 0:10 توسط نازنین|




از بعضی ادمها خاطره میماند
از بعضی های دیگر هیچ

خاطره ساختن لیاقت میخواهد.


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:22 توسط نازنین|




ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ ،

ﺗﻮ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ….. !

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:16 توسط نازنین|




مرا کجا صدقه کرده ای

که مدام بلای بی تو بودن

به سرم می آید !

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:15 توسط نازنین|




148508_388213067925278_1906329785_n

من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم

که هروقت دلت خواست خردش کنی….!!!

غرور من اگر بشکند…

با تکه هایش

شاهرگ زندگی تو را خواهم زد…

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:12 توسط نازنین|



حالا که رفته ای…
حسابی که هوا را بی من نفس کشیدی
سر دو راهی که رسیدی، به چپ برو
به جهنم ختم می شود !

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:11 توسط نازنین|



Naghmehsara.ir (25)

خدایا….
دستانم را زده ام زیر چانه ام
مات ومبهوت نگاهت میکنم
طلبکار نیستم
فقط مشتاقم بدانم
ته قصه چه میکنی؟
بامن…

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:8 توسط نازنین|




گریه کار کمی است
برای توصیف نداشتنت…
دارم به رفتار پر شکوهی
شبیه به
مرگ
فکر می کنم…!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:7 توسط نازنین|




دیشب که باران آمد…
میخواستم سراغت را بگیرم!
اما..
خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم,
باز زیر چتر دیگرانی…

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 1:6 توسط نازنین|



میدانی
این روزها
این همه تنهایی و سکوت وادارم میکند به اندیشیدن
به خیلی چیزها...
به تو
به خودم،
به روابط مان !
و به زوال دستهایمان . . .

به این باور که میتوان جدا بود و دوست داشت!
میشود دور بود و عاشق ماند!
و به این که میشود نزدیک بود
خیلی نزدیک تر از آنچه خودمان هم فکرش را میکردیم
اما دور بود !

این برای من ؛
و به خاطر همه ی کارهای ابلهانه ای که کردم
چه هنگام بودنت و چه هنگام نبودنت !
این هم به یاد تمامی آن لحظاتی که آنقدر ترسیدم
آنقدر لرزیدم
آنقدر مثل یک بچه گریه کردم؛

و به یاد آن روزهایی که در آغوشم گرفتی و گفتی :دوستت دارم
اما انگار هیچ نبود!
و به خاطر تمام دروغ هایمان!
و ظاهر سازی هایت!
و به یاد تمام اشک هایی که آن شب به خاطر دو دل شدنت ریختم!

و اما...!
این هم دوباره به خاطر تمام چیزهای خوب و بدی را که
بوسیدم و به خاطرت گذاشتم شان کنار!
و به یاد تمام قسم هایی که تا به امروز پایشان مانده ام!
و به یاد تمام لحطاتی که به یادت بودم!
به یاد آن ــ شیفت دلیت ــ های مکرر !
به یاد همه ریکاوری های مغزم
به یاد همه جاگزینی های تو!
و به یاد همه تمسخر ها !

و اما باز...!
به جای کلمه دوستت دارم
و به جای تمام سیگار هایی که به خاطرت نکشیدم
و تمام سیگار هایی که به خاطرت و به یادت میکشم!
و به یاد تمام کارهای دخترانه یا به قول خودت بچگانه
که بخاطرت ترکشان کردم !

به یاد تمام دروغ هایی که به خاطر تو به همه میگویم
و به یاد شب هایی که تا صبح بیدار ماندم!
به یاد انتظار ها !
به یاد بی خیالی ها
و به یاد تو !
به یاد تو که دیگر نیستی، اما هستی

و
هستی اما نیستی !
و به یاد من
منی که هنوز به احترامت می نویسم.

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 0:31 توسط نازنین|




بزرگترین حماقت انسان در زندگی لبخند زدن به کسی است که
 ارزش نگاه کردن هم ندارد...

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 0:30 توسط نازنین|



تمام شد رفت
عشق را مي گويم
آمد
خوش نشست
چاي و قليان و بوسه
پاشنه ي كفش را نكشيده رفت ...

" فريبا فوقاني

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 0:29 توسط نازنین|




اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم،
خیلی سخت است...
تـب می‌کنم،
عـرق می‌کـنم،
می‌لرزم ، جان می‌دهـم...
هزار بار
می‌میرم و زنده می‌شوم
پیش چشمهای تو...
تا بگـویم دوسـتت دارم

اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم، خیلی سخت است!

امّا...
آخرین بار از همیشه سخت‌تر است
و امروز می‌خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم...
و بـعد راهم را بگیرم و بروم...
چون تازه فهمیدم،
تو هــرگز دوستم نداشتی!

"شل سیلور استاین"

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 0:27 توسط نازنین|



چه قدر باید بگذرد..

تا آدمی
بوی تن کسی را که دوست داشته را از یاد ببرد..؟
و چه قدر باید بگذرد..
تا بتواند دیگر او را
دوست نداشته باشد..؟

" آنا گاوالدا

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 0:26 توسط نازنین|




مطالب پيشين
» ادعای بی تفاوتی سخت است !
»
» خودمانی بگویم ؛
» هی میگن محکم باش!!! محـــــــــــــکم !!!!!
» امشب
» آبله مرغان گرفتم
» زیادی خوب که باشی
» ز بعضی ادمها خاطره میماند
» ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ ،
» مرا کجا صدقه کرده ای
Design By : ParsSkin.Com