درگوشی

اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست، او ، جانشین تمام نداشته های من است

منتظر آمدن همه نباش

 

يك نفر هيچ وقت نمى آيد

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:21 توسط نازنین|



پشت گرمي به تعداد نيست

به معرفته

يوسف ١١ برادر داشت

و حسين (ع) فقط يك عباس

نوشته شده در جمعه نهم آبان 1393ساعت 22:23 توسط نازنین|



نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 22:36 توسط نازنین|



بزرگترين پشيمانى ام

ساعت ها جمله ساختن براى کسانى بود

که لياقت يه کلمه هم نداشتن ...

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 22:28 توسط نازنین|



کسی چه میداند؟؟؟؟


امروز چند بار فرو ریختم......


از دیدن کسی که فقط لباسش شبیه تو بود...!!!!

 

باورم نمیشه استایلش،لباسش، حالت راه رفتنش، ته ریشش و مدل مو حتی گرفتن گوشی توی دستش...
وای خدای من اینقدر شباهت یعنی اونم در فاصله 50 متری...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 23:7 توسط نازنین|




عشق

آن باشد

که حیرانت کند...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 23:4 توسط نازنین|



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 23:13 توسط نازنین|



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 23:12 توسط نازنین|



نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 23:8 توسط نازنین|



ﮔـﺮﺩﻧـﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐـﻨﺪ

ﺍﺯ ﺑـﺲ ﻫـﻤﻪ ﭼـﯿﺰ ﺭﺍ ﮔـﺮﺩﻥ ﻣـﻦ ﺍﻧـﺪﺍﺧﺘﯽ

ﺑـﯽ ﺗـﻮﺟﻬﯽ ﻫـﺎﯾﺖ ﺭا

ﺑـﻬﺎﻧﻪ ﮔﯿـﺮﯼ ﻫـﺎﯾﺖ ﺭﺍ

و در آخر رفتنت را...

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:31 توسط نازنین|



می توانیم به کسی که دوستش داریم همه چیز بدهیم.

حرف، آرامش، خوشی

تو مهم ترین چیز را به من دادی ..

دلتنگی...
برایم غیر ممکن بود که از تو بگذرم،

حتی وقتی می دیدمت هم، دلم برایت تنگ میشد...

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:28 توسط نازنین|



چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم


وقتی از کنار تــو رد می شم.
تنـــم نلــرزد.....
بغضــم نگیــرد...

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:25 توسط نازنین|



از این پس تنها ادامه می دهم !!
 
در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم
 
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم....
 
باران نبار !!
 
باران نبار من نه چتر دارم نه یار......
نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:22 توسط نازنین|



وقتی که تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاقِ بی دلیلِ زمین ام...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 22:51 توسط نازنین|



بگــــــــذر تابستان

حالـــــــــــــــــم با تو خوب نمی شود....

پاییز حال مرا خوب می شناسد!

 

 

‎بگــــــــذر تابستان
حالـــــــــــــــــم با تو خوب نمی شود....
پاییز حال مرا خوب می شناسد!‎
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 22:50 توسط نازنین|



به پاییز می‌مانی.

آدم نمی‌داند چه بپوشد

وقت دیدنت ..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 22:44 توسط نازنین|



لطفاً

یک بار دیگر،

در لحظه ای که نمی دانم،

با بوسه ای

مرا غافلگیر کن ..!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 0:5 توسط نازنین|



می خواهم...
 
خنده به لبانم بنشانم
 
سرخی به گونه هایم بمالم
 
و شادی را...
 
مهمان چشمهایم کنم
 
خیالی نیست
 
یگذار همه فکر کنند
هنوز ترا دارم
نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 23:30 توسط نازنین|



این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم

گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک

یک روز کامل جشن می‌گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می‌میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه‌های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 22:36 توسط نازنین|



به قدری خسته‌ام، پایم به دنبالم نمی‌آید

تنم هم نیست دیگر مثل سابق، تحت فرمانم

به میدان می‌رسم، اما نمی‌پیچم به سمت چپ

اگر چه از به راه راست رفتن هم پشیمانم!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 22:33 توسط نازنین|




مطالب پيشين
» منتظر آمدن همه نباش يك نفر هيچ وقت نمى آيد
» یاحسین
» سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد...
» بزرگترين پشيمانى ام
» کسی چه میداند؟؟؟؟
» عشق آن باشد که حیرانت کند...
»
» غم دنیاست وقتی عشقت دور از این جاست :(
» لحظه ها می گذرد
» ﮔـﺮﺩﻧـﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐـﻨﺪ
Design By : ParsSkin.Com