درگوشی

اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست، او ، جانشین تمام نداشته های من است

منتظر آمدن همه نباش

 

يك نفر هيچ وقت نمى آيد

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 23:21 توسط نازنین|



کاش میشد زمان برگرده عقب...

نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن 1393ساعت 23:35 توسط نازنین|




چه سعادتی است که کسی پیدا شود که دوستش بداری

و او هم تو را دوست بدارد .. آن هم در محلی زیبا و آرام …

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 23:26 توسط نازنین|



چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل خوب است

 مثل همین باران بی‌سوال

که هی می‌بارد ....

که هی اتفاقا آرام و

شمرده

شمرده

می‌بارد....

سید علی صالحی

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 23:25 توسط نازنین|



زمان همه چیز را در ست میکند
 
گرمای آفتاب را می آورد

تا آب گلدان ها را بخار کند.

موریانه ها را می آورد

تا صندلی خالی ات را با خود ببرند

و عنکبوت ها را

تا روی قاب عکس ات

شکار یاد بگیرند.

زمان همه چیز را درست می کند.

و من نشسته ام

به جهانی فکر می کنم

که قلب در آن

تنها تکه گوشتی ست

که فاسد می شود.

(محسن حسین خانی)
نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 23:16 توسط نازنین|



عشق
چیز عجیبی ست
وقتی از من
ديكتاتوری می سازد ، زود رنج
كه تنها تو را انحصاری می خواهد ...
از تو
نازک دلی كه اشک مرا
تاب نمی آورد ...
عشق چيز عجيبی نيست !
شايد ...
اما من و تو ،
عجيب عاشق شده ايم ...

ماندانا طورانی
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:51 توسط نازنین|



دلت که میگیرد هیچ صدایی حالت را خوب نمیکند
 
دلت که میگیرد حتی خواب های رنگی هم حالت را خوب نمیکند
 
دلت که میگیرد تنها خود دلت حالت را خوب میکند!!!.
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:49 توسط نازنین|



ناگهان بین من و تو

آنقدر فاصله افتاد

که نامش را

می توانی سفر بگذاری

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:46 توسط نازنین|



برای خوشبخت شدن با یک مرد کافی ست او را باور کنی

حتی اگر دوستش هم نداشته باشی

و برای خوشبخت شدن با یک زن کافی ست او را دوست داشته باشی

حتی اگر باورش نداشته باشی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:45 توسط نازنین|



گاهی عشق بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند
هرچه به معشوق نزدیک تر می شوی
دورتر به نظر می رسد

هر چه فاصله اش بیشتر میشود
بزرگتر دیده میشود
چشم میبندی ، میبینیش
چشم باز میکنی ، نیست
هرگاه دیدی چنین است
صمیمانه به خودت تسلیت بگو ...!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:44 توسط نازنین|



تنها دردی که شاید هنگام مردن داشته باشم
این است که
مرگ من از درد عشق نباشد !


عشق در زمان وبا
گابریل گارسیا مارکز
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:42 توسط نازنین|



 

در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی
 
خطی نوشته بود:
 
"من گشته ام نبود !
 
تو دیگر نگرد
 
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
 
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
 
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
 
هرگز
 
"نگرد! نیست"
 
سزاوار مرد نیست...

فریدون مشیری
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 23:42 توسط نازنین|



چقدر خوب بود پارسال همچین روزایی...
سرشار از عشق بودم...خوشحال بودم...میخندیدم....
چقدر زود میگذره...
اصلا یه چیزایی پیش میاد که باورش برابره با سفید شدن موهات

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:30 توسط نازنین|



 

نمی خواهم فكر كنم
 
نه امروز
 
نه هيچ زمان ديگری
 
از امروز می خواهم با آغوش تو زندگی كنم
 
براي تو به كام تو
 
اگر عاشقی سكوت است من لال می شوم
 
اگر دوست داشتن اطاعت است
 
من رعيت حكومت تو می شوم
 
و محو در استبداد تو
 
آينه ها را از خانه دور می كنم
 
كه ديده نشوم
 
می خواهم تنها تو را ببينم و
 
محو تو باشم ..

جمانه حداد
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:26 توسط نازنین|



مردم دلتنگ را ، خلوت گزیدن می کُشد
 
عاشقان را دردِ از جانان بریدن می کُشد
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:12 توسط نازنین|



بزرگترین بدی این زندگی اینه که

هیچ وقت اون چیزی رو که میخوای همون لحظه نداریش ،

یه زمانی بهش میرسی، که دیگه برات مهم نیست !

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:8 توسط نازنین|



میخواهی بدانی شکست چیست ؟
من برایت میگویم ، تو تصور کن


یک نفر می آید ، همان که نباید بیایید
می آید و میشود زندگیت
خوب دقت کن ، همه زندگیت ، کل زندگیت

دوستش داری به خاطر پاکی اش ، به خاطر سادگی اش
غرق دنیای با او میشوی ، پرواز ، پرواز

چشم که باز میکنی دلت می لرزد
چه قدر روباه انسان نما ، چه قدر گرگ انسان نما

بوی سادگیش ، بوی پاکیش آن ها را به دورش کشانده است
طمع تصاحب هارشان کرده است

یک تنه چه قدر سخت می شود مراقب بود
اما حرف زندگیت باشد تا پای جان رفتن هم باکی نیست

نمیدانم چرا کار برعکس شده است
میخواهی مراقبش باشی ، محافظ اش باشی
اما خود تو ،از او دور می شوی

برایش لال شده ای انگار
هرقدر سعی می کنی بفهمانی نمی شود
باور نمی کند ، چشمانش همه را زیبا می بیند

همه توانت را می گذاری ، همه زورت را ، همه قدرتت را
از تو همه حرکت میشود اما خبری از برکت نمی رسد !!!

کنج دیواری می نشینی ، چشمانت را به زندگیت میدوزی
او میرود ، با همان سادگیش ، با همان پاکی اش

با هرقدمش شکست را به گلویت می ریزد
آن قدر می رود که همه وجودت شکست می شود

و تو چه قدر دلت برای پاکی و سادگی
فرشته زمینی ات تنگ می شود

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:6 توسط نازنین|



انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می کند.

هیچکس یکباره معتاد نمی شود

یکباره سقوط نمیکند

یکباره وا نمی دهد

یکباره خسته نمی شود،

رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود . . .

زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد

و تکرار خستگی ، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.

قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم،

شک مکن که قدم های بعدی را ، شتابان بر خواهیم داشت...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:4 توسط نازنین|



دل را نمى شود هميشه همراه برد.

گاهى بايد گذاشت و گذشت و بى دل رفت و بى دل رسيد.

حالا مقصد هر كجا و رسيدن هرچه كه هست.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 23:28 توسط نازنین|



چقدر بودنت را آرزو

چقدر نبودنت را فریاد

تو را به چشمانت قسم

از خر شیطون بیا پایین

خدا هم طاقتش طاق آمده

زمستانم را با آمدنت تابستانی کن

ای دختر مهتاب ...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی 1393ساعت 23:27 توسط نازنین|




مطالب پيشين
» منتظر آمدن همه نباش يك نفر هيچ وقت نمى آيد
» کاش میشد زمان برگرده عقب...
» چه سعادتی است
» چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل خوب است
» زمان همه چیز را در ست میکند
» اما من و تو ، عجيب عاشق شده ايم ..
» دلت که میگیرد
» که نامش را می توانی سفر بگذاری
» حتی اگر دوستش هم نداشته باشی
» گاهی عشق بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند
Design By : ParsSkin.Com