درگوشی

اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست، او ، جانشین تمام نداشته های من است

پارسال بود
 
تقریبا از همین زمان ها اتفاق افتاد.
 
و من کل زندگیم رو در یک مقطع جا گذاشتم.
 
حالا هم دلتنگی, سهمم از اون همه دوست داشتن بود...
 
چه رفتار سختی داشت دنیا باهام

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:23 توسط نازنین|



منتظر آمدن همه نباش

 

يك نفر هيچ وقت نمى آيد

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 23:21 توسط نازنین|



 اصرار و سماجت اغلب خوب نیست و آزار دهنده می شود، اما اصرار و سماجت در دوست داشتن و شیدایی و ایجاد و انتقال حس خوب و اصرار برای عاشقی کردن و زیبا زیستن بی نظیر و سماجتی یگانه است ، سماجت و اصرار کنیم در عشق ورزی و دوست داشتن و از هم کوتاه نیاییم .. "فردین نظری
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:31 توسط نازنین|



حالا که آمدی

حرفِ ما بسیار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که بارانی‌ست ...!

 

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و

دوری از دیدگانِ دریا نیست!

سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟

می‌دانم که می‌مانی

پس لااقل باران را بهانه کُن

دارد باران می‌آید.

 

 

سید علی صالحی

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:24 توسط نازنین|




اینکه دوستم داشته باشی
 
مثل این است که
 
عابری در پیاده رو ناگهان در آغوشم بگیرد!
 
همین قدر بعید..
 
همین قدر ممکـــــــــــــن...
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:22 توسط نازنین|



اسفند که عاشق شوی
سال را با بوسه تحویل می کنی
حتی اگرسال نو،
نیمه شب از راه برسد

شاید تلفنت
عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند
کسی با یک سلام
قبل از سپیدهء سال بعد
دیوانه ات کند
اسفند که عاشق شوی
تمام دروغ ها را باور می کنی
و دلت غنج می زند.

می دانم که در روزهای آخر سال
دسته کلیدت را گم می کنی
گوشی ات را جا می گذاری
و احساس می کنی که کسی
با لحن عاشقانه من
صدایت می زند.

تو عاشقم بودی
در اسفندی که هرگز
از تقویمت پاک نمی شود.

"
نیلوفر لاری پور

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:25 توسط نازنین|



سید محمد فتحی
رمز عبور شماره مبایلم بدون صفر اول


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:37 توسط نازنین|



عشق از دست رفته هنوز هم عشق است .

فقط شکلش عوض می شود ، همین . دیگر نمی توانی لبخند عشقت را

ببینی یا برایش غذا ببری یا موهایش را نوازش کنی و یا با او برقصی .

اما وقتی این حس ها ضعیف می شوند ، حس های دیگر قدرت می یابند .

خاطرات . خاطرات شریکت می شوند . تو آن را غذا می دهی . بغلش می کنی .

با ان می رقصی . زندگی باید به پایان برسد ولی عشق نه .

 

 

پنج نفری که در بهشت به ملاقات شما می آیند - میچ آلبوم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:19 توسط نازنین|



ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺑﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ
 
ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:19 توسط نازنین|



ما چقدر دير متوجه می شويم كه زندگی و حيات ،

يعنی همان دقايق و ساعاتی كه با كمال شتابزدگی و بی رحمی ،

انتظار گذشتن آن را داشته ايم...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:17 توسط نازنین|



ای کاش!

یکی بیاید،

که وقتِ رفتن

نرود..

"سید علی صالحی"

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:16 توسط نازنین|



آرامشت را

به هیچکس و هیچ چیز وابسته نکن

تا همواره آن را داشته باشی ..

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:7 توسط نازنین|



اين روزها

با هركه دوست مي شوم احساس می كنم

آنقدر دوست بوده ايم كه ديگر

وقت خيانت است ..

 

- نصرت رحمانی

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:6 توسط نازنین|



نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:25 توسط نازنین|




:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:54 توسط نازنین|



صبح است

صبح خیلی زود

و بیدار شده ام تا دوست داشتنت را

زودتر از روزهای قبل

شروع کنم ..

لیلا کردبچه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:21 توسط نازنین|



به یاد تو هستم

کاش

خداحافظی نمی کردی و می رفتی

من عمری خداحافظی تو را

به یاد داشته ام ...

 

پاییز پشت پنجره

استوار ایستاده است

مرا نظاره می کند

که چرا من

هنوز جهان را ترک نکرده ام

من که قلب فرسوده دارم

من که با قلب فرسوده

کم کم تو را فراموش می کنم ..

 

احمدرضا احمدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:18 توسط نازنین|




:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:46 توسط نازنین|



 

می توانید درک کنید
 
آدمی که روز و شب
 
آرزوی رسیدن به کسی را دارد
 
که هر روز و شب
 
جلوی چشمانش است
 
و نمی تواند به او دست یابد
 
چه حسی دارد آن آدم ؟
نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:25 توسط نازنین|



 

به یک جایی از زندگی که رسیدی،

می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو،

که چیزها را می بُرد و از میانشان می گذرد

از بعضی آدم ها بگذری

و برای همیشه تمامشان کنی!
نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:15 توسط نازنین|




مطالب پيشين
» پارسال بود
» منتظر آمدن همه نباش يك نفر هيچ وقت نمى آيد
» اصرار و سماجت اغلب خوب نیست
» حالا که آمدی
» همین قدر بعید.. همین قدر ممکـــــــــــــن...
» ســـــــــــــــــــال نو مبـــــــــــارک
» شخصی 50(سیدمحمد فتحی)
» عشق از دست رفته هنوز هم عشق است .
» ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺑﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ...
» ما چقدر دير متوجه می شويم
Design By : ParsSkin.Com